کانی‌چاوْ

من گذرگاه بادها هستم

کانی‌چاوْ

من گذرگاه بادها هستم

پیوندهای روزانه

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «شعر» ثبت شده است

دروغ نمی‌گویم

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ب.ظ
دوستت دارم
پس به تو دروغ نمی‌گویم:
مرگ و جنگل منتظرم هستند.
مرا با حنجرهٔ تکرار می‌خوانند.
شریک نمی‌خواهند، هم‌سفره نمی‌خواهند
زیرا این پیمان ماست:
از هر کجا که رُسته‌ای
خاک همانجا خواهی شد.

دوستت دارم و راست می‌گویم:
مرگ همسایهٔ من، دایهٔ من، پدرخواندهٔ من بود
وقتی روی قبرها لی‌لی می‌کردم
آبنبات‌های نعنایی‌اش را تعارف می‌کرد
و از چشم‌های سبزش
دری به قصه و شعبده و دوستی می‌گشود.
دوستت دارم
اما مرگ
مرا پیشتر از تو دوست داشته‌است.

جنگل را می‌بینی؟ 
تیره‌تر از چمن‌زار است
زیرا مرگ رنگ‌هایش را با آن آمیخته
گرگ‌ها را می‌بینی؟
درنده و درستکارند
زیرا مرگ اهلی‌شان کرده.
دوستت دارم و از تو پنهان نمی‌کنم:
من نامزدش هستم.
وقتی شالی‌ها را درو کنند،
او منتظر نمی‌ماند.

پاییز باید به خانه برگردم؛
وقتی باد می‌آید و لالایی‌ها را می‌آورد،
وقتی سوگندهای شکسته از درختان فرومی‌ریزند.
دوستت دارم
پس به تو دروغ نمی‌گویم:
آن‌ها مرا خواهند برد.

* آذر 96، تهران

مثل باران

يكشنبه, ۸ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۲۰ ق.ظ

* برای همسرم، میم


مثل باران اگر به من بزنی، مثل شالی به رقص می‌آیم

تو جنوبی بخوان سرودت را، من شمالی به رقص می‌آیم

عشق حال درست آدم‌هاست، رقص حال درست شالی‌ها

با تو حالم درست خواهد شد، من و لبخند و خوش‌خیالی‌ها...

تو شبیه غروب آبادی، مه و فانوس و عطر نان داری

سفره باز کدخدا هستی؛ بی‌دریغی و میهمان داری

شانه‌ات لانه پرستویی است، که ز کوچ جنوب جا مانده

از تو در خاطرات قایق‌ها، یاد یک موج خوب جا مانده

هر چه گنجشک مرده در من هست، به تو ای صور صبح زل زده‌است

در تو رنگین‌کمان خیسی هست، که به خورشید تازه پل زده‌است

رقص گل‌های دامنم در باد، کار دست پرنده‌ها داده‌است

گل و باد و پرنده معذورند، عطر پیراهن تو در باد است


ماهی ایمانی

(تاریخ تکمیلش یادم نیست)