کانی‌چاوْ

من گذرگاه بادها هستم

کانی‌چاوْ

من گذرگاه بادها هستم

دروغ نمی‌گویم

چهارشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ب.ظ
دوستت دارم
پس به تو دروغ نمی‌گویم:
مرگ و جنگل منتظرم هستند.
مرا با حنجرهٔ تکرار می‌خوانند.
شریک نمی‌خواهند، هم‌سفره نمی‌خواهند
زیرا این پیمان ماست:
از هر کجا که رُسته‌ای
خاک همانجا خواهی شد.

دوستت دارم و راست می‌گویم:
مرگ همسایهٔ من، دایهٔ من، پدرخواندهٔ من بود
وقتی روی قبرها لی‌لی می‌کردم
آبنبات‌های نعنایی‌اش را تعارف می‌کرد
و از چشم‌های سبزش
دری به قصه و شعبده و دوستی می‌گشود.
دوستت دارم
اما مرگ
مرا پیشتر از تو دوست داشته‌است.

جنگل را می‌بینی؟ 
تیره‌تر از چمن‌زار است
زیرا مرگ رنگ‌هایش را با آن آمیخته
گرگ‌ها را می‌بینی؟
درنده و درستکارند
زیرا مرگ اهلی‌شان کرده.
دوستت دارم و از تو پنهان نمی‌کنم:
من نامزدش هستم.
وقتی شالی‌ها را درو کنند،
او منتظر نمی‌ماند.

پاییز باید به خانه برگردم؛
وقتی باد می‌آید و لالایی‌ها را می‌آورد،
وقتی سوگندهای شکسته از درختان فرومی‌ریزند.
دوستت دارم
پس به تو دروغ نمی‌گویم:
آن‌ها مرا خواهند برد.

* آذر 96، تهران

  • ماهی

شعر

مرگ

نظرات  (۱)

  • یونا یونا
  • بسیار  دوستش دارم این شعر را.آفرین

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی