کانی‌چاوْ

من گذرگاه بادها هستم

کانی‌چاوْ

من گذرگاه بادها هستم

پیوندهای روزانه

مسیح و شهر بی‌گناه

يكشنبه, ۱۱ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۴۹ ق.ظ
در این غروب‌بلاخیر
خیال و خاطره هم‌گون‌اند
درخت‌ها به گناه نکرده می‌مانند
و من
-گلی ملعون-
در انزوای خیابان توبه می‌رویم
و یاد می‌گیرم:
گناه رخصت آغاز بود و گم شده‌است.

تو از کدام دروغ نگفته می‌آیی؟
و از کجای گناهان مادرت مریم
که تا هنوز به انکار خویش مشغولی؟
من از کجا بشناسم
که این تویی
نه دروغی که توبه می‌گوید؟

در این حوالی بی‌مغفرت چه می‌خواهی؟

***

در این غروب بلاخیز
کسی به فکر خودت نیست
همه برای شکفتن به رنج محتاجیم
و رنج گم شده‌است
صلیب کوچک تو، اینجا
به بی‌شمار دروغ جدید می‌ارزد
به بی‌شمار ترحم
به این‌که شهر خودش را به هیچ بفروشد

اگر برای خریدن نیامدی
در این حوالی بی‌مغفرت چه می‌خواهی؟

***

تو از سکوت می‌آیی
و من سکوت نمی‌دانم
صلیب کوچکت اما
اشاره می‌کند:
«مرا بدزد
و شهر را به گناهی جدید مهمان کن»
صلیب کوچکت اینجا بزرگ خواهد شد
و معبدی
و بی‌شمار ملازم
و بی‌شمار دعای بلند خواهد داشت
چرا نمی‌روی و صلیبت را به ما نمی‌سپری؟

***

به هوش خاطره شک دارم
-خیال و خاطره هم‌گون‌اند-
تو بودی آنکه شنیدم؟
تو بودی آنکه کمی دیدم؟
و یا دروغ جدیدی بود که شهر بی‌گناه به من گفت؟

صلیب کوچکم اما به من دروغ نمی‌گوید:
من از سکوت گذشتم
به شهر بی‌گناه رسیدم
صلیب کوچک خود را
به التماس زنان جوان نبخشیدم
و تو
-گلی ملعون-
از آن زنان جوان بودی

به جستجوی تو بودم
به جستجوی تو از خود برآمدم
اما
 تو را میان تمنای شهر گم کردم

ای افسوس!


*
ماهی ایمانی
9 تیر 1396
تهران، خوابگاه
  • ماهی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی